%ق ظ، %27 %031 %810 ساعت %03:%ارديبهشت

انگیزه ها و اهداف تشکیل موسسه غدیرشناسی

انگیزه ها و اهداف تشکیل «موسسه غدیرشناسی» در گفتگو با آیت الله شاه آبادی

 

 

نخستین جرقه ها:

در سال 54 وقتی که دانشجوی دانشگاه شریف بودم سیل عظیمی از انحرافات دربین دانشجویان واساتید دانشگاه ها وجود داشت. با اعلام تغییر مواضع -منافقین خلق- به کمونیست این  شبه ها وانحرافات به اوج خود رسید.در سال های قبل از انقلاب که مزدوران شیطان صفت آنان با حرف های ظاهر پسند خود عامه جوانان را دچار تردید وگمراهی می نمودند، همواره دغدغه ی حل این قبیل شبهات را داشتم.

 

نقطه ی آغازین:

در سال 87 هنگامی که مسئول نهاد دانشگاه علم وصنعت بودم.متوجه شدم که حلقه هایی در خوابگاه ها تشکیل می شود و عده ای سودجو شب ها به القای شبهات وانحرافات در بین دانشجویان می پردازند. عمده ی این شبهات در زمینه ی ولایت و با هدف تخریب اصل ولایت فقیه بود.از طرفی علی رغم فعالیت های مناسبتی،جشن ها ومراسم دینی خلا جدی فعالیت های اساسی وزیربنایی احساس می شد.

 

مخاطبین اول:

از آن جا که دانشجویان از هم صنف وهم سن خودشان تاثیر بیشتری می پذیرند ونیز فرصت های طولانی تری را باهم سپری می کنند،واین امکان معمولا به دلیل کمبود وقت برای کارشناسان وجود ندارد و آنان شاید فقط بتوانند در مسجد دانشگاه یا نمازخانه خوابگاه حضور پیدا کنند.به همین دلیل پیشنهاد بنده این بود که در قالب دوره های آموزشی به صورت کارگاهی، با حضور کارشناسان و با تبیین معارف دینی، عده ای از خود دانشجویان مجهز به دانش لازم جهت پاسخگویی به سوالات شوند.

 

نهاد را رها کردم

بعد از استقبال زیاد دانشجویان از اولین دوره کارگاه ها در دانشگاه علم و صنعت و با توجه به تاکید آیت الله مکارم شیرازی به این نتیجه رسیدم که به جای ادامه فعالیت در نهاد و یا مسئولیت هایی که به بنده پیشنهاد می شد، با کمک بنیاد که آن را از سال ها پیش داشتیم این تجربه خوب را به همه مراکز ودانشگاه ها گسترش دهم. با دعوت از دانشجویان مراکز مختلف می شد از خود آن ها برای شبیه سازی طرح در کشور استفاده کرد.

 

چرا غدیر؟

زیرا غدیر بحث حکومت اسلامی است اگر کسی قائل به غدیر باشد نمی تواند شکی در حکومت و ولایت داشته باشد. ما باید غدیر را خوب بفهمیم.خیلی ها بر سر سفره غدیر نشسته اند ولی پیام خدا در روز غدیر را نگرفته اند.ولایت محور دین ماست وتنها با ولایت است که اسلام پابرجاست.برای همین خداوند به پیامبر فرمود که اگر این کار(ابلاغ ولایت) را نکنی 23 سال زحمتت بر باد می رود! واین یعنی ولایت برابر شده با تمام دین.

 

کجای مسیر هستیم

شاید در ابتدا با وجود تجربیات محدود و امکانات کم نقاصی وجود داشت،البته هیچگاه حالت آرمانی وجود ندارد اما امروز با عنایت خدا و نظر امیرالمومنین (ع)، شاهد روند ارتقایی رو به رشدی هستیم.برای تکمیل این حرکت دینی در کنار فعالیت های آموزشی با تمام توان و قوت خود، در پی گسترش فعالیت های فرهنگی وپژوهشی در زمینه غدیر هستیم.به نظر بنده باید آنقدر قوی باشیم که منتظر نمانیم تا شبهه بیاید وما جوابش را بدهیم، باید حق را بفهمانیم.

 

آینده طرح

این حرکت ارزشمند باید به همه افراد جامعه مخصوصا مدیران فرهنگی دانشگاه ها، حوزه های علمیه و همه متولیان فرهنگی کشور منتقل شود.اگر اهمیت این طرح وتوان علمی واجرایی ما برای همه دوستان مشخص شود، همه عاشق این طرح زیربنایی شده وبه جای هزینه بودجه های عظیم در بخش های متفرقه، روی آن سرمایه گذاری می کنند.

 

شیوه کار با مراکز

ما هزینه برگزاری کارگاه ها را که به سطح وتعداد متقاضیان بستگی دارد،به مراکز و موسسات علاقمند اعلام می کنیم.کارهای اجرایی همانند: معرفی استاد، ارائه جزوات وکتاب ها، برگزاری امتحانات، صدورکارنامه وامتیاز بندی توسط ما انجام شده ولی جایزه به عهده خودشان است،بنابراین مراکزی که مایل به اجرای این طرح هستند باید هزینه های لازم جهت اجرای یک دوره آموزشی به همراه جایزه را در نظر داشته باشند.

 

شکل کلاس ها

به دو شکل حضوری ومجازی است.کلاس های حضوری کاملا دوطرفه است. پاسخگویی به سوالات به طور جدی انجام می شود واز شیوه های تاثیرگذار مانند مناظره نمادین استفاده می شود.دوره  مجازی نیز در همان زمان کلاس ها و به صورت آنلاین ویا با دریافت صوت کلاس ها انجام می شود.و متقاضیان می توانند به صورت صوتی و متنی با کلاس حضوری ارتباط داشته باشند.

 

کلام آخر

بنده از همه غدیرپژوهان می خواهم که حقیقت آنچه را که خود یافته اند، به همه افراد و محیط های در ارتباط با خود که می توانند منتقل کنند.از آنجا که گسترش این طرح حمایت عمومی می خواهد، از همه مسئولین می خواهم که مارا  در توسعه این طرح یاری کنند.مسئولین ادارات، حوزه ها ومراکز اجتماعی دیگر تلاش کنند تا این طرح یک گفتمان علمی وهمه گیر شود.

 

منتشرشده در مصاحبه ها
%ب ظ، %11 %400 %1397 ساعت %13:%مرداد

پاسخ به شبهات و پرسش ها

 

 

سئوال اول: آیا در زمان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم عبارت " اشهد ان علیا ولی الله" در اذان و اقامه گفته می شد؟

 

مقدمه : شهادت به ولایت حضرت علی هیچ گاه جزء اذان و اقامه نبوده و نیست .

ضمنا فقها نیز در کتاب های فقهی خود یادآور شده اند که کسی نباید این شهادت را به نیت جزء اذان یا اقامه بگوید. ولی مستحب است که انسان به دنبال شهادت به رسالت پیامبر(ص) این شهادت را نیز ذکر کند؛ و آن را جزء اذان و اقامه به حساب نیاورد. سید اسماعیل مرعشی در کتاب اهمیت اذان واقامه و سومین شهادت، دو حدیث را از کتاب السلافه فی امر الخلافه که اثر محقق و دانشمند بزرگ اهل سنت شیخ عبدالله مراغی مصری است نقل می کند و از این دو حدیث برمی آید که شهادت سوم از زمان رسول خدا وجود داشته است.

پاسخ به سوال:

1- سلمان فارسی در عصر پیامبر در اذان و اقامه بعد از گواهی به یکتایی خدا و رسالت پیامبر(ص) به ولایت امیرمؤمنان علی (ع) نیز شهادت می داد. یکی از اصحاب به محضر رسول خدا(ص ) رسید و عرض کرد: ای رسول خدا، امروز موضوعی را شنیدم که قبلا نشنیده بودم . پیامبر فرمود: آن موضوع چیست ؟ او عرض کرد: سلمان اذان می گفت . شنیدم او بعد از گواهی به یکتایی خدا و رسالت پیامبر به ولایت علی گواهی داد (این ماجرا بعد از حجه الوداع پس از ماجرای غدیر رخ داد). پیامبر فرمود: سمعتم خیرا؛ چیز خوبی شنیده اید.

2- نیز در مورد ابوذر غفاری روایت شده ، یکی از اصحاب نزد پیامبر(ص) آمد و عرض کرد: ای رسول خدا ابوذر در اذان بعد از شهادت به رسالت پیامبر(ص) به ولایت علی شهادت می دهد و می گوید: اشهد ان علیا" ولی الله پیامبر فرمود: کذلک اونسیتم قولی فی غدیر خم من کنت مولاه فعلی مولاه فمن ینکث فانما ینکث علی نفسه ؛ همین گونه است . مگر سخن مرا در غدیر خم فراموش کرده اید که گفتم هر کس من رهبر او هستم پس علی (ع) رهبر او است . هر کس پیمان را بشکند، قطعا به خودش آسیب رسانده است . در هر حال علی (ع) به حکم آیه انما ولیکم الله والرسول، (1) از اولیاء الهی بر مسلمین است ، شهادت دادن بر ولاء علی به حکم آیه ، بدون آن که آن را جزء اذان بدانیم کاری پسندیده است.

 

از دیدگاه شیعه

متن اذانی که در عصر رسول خدا(ص) برای نماز قرائت می شد به این صورت است : الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر، اشهد ان لا اله الا الله ، اشهد ان لا اله الا الله . اشهد ان محمدا رسول الله ، اشهد ان محمدا رسول الله . حی علی الصلوه ، حی علی الصلوه ، حی علی الفلاح ، حی علی الفلاح ، حی علی خیر العمل ، حی علی خیر العمل ، الله اکبر، الله اکبر، لا اله الا الله ، لا اله الا الله . نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد. (2) اگر کسی یک کلمه کم یا زیاد کند، کار حرامی انجام داده است و هیچ گونه تردیدی در این نیست . باید همین گونه که هست ، بجا آورده شود. (3)

شیخ صدوق می گوید: فرقه گمراه و ملعون مفوضه، از خود اخباری ساختند و در اذان این جمله را اضافه کردند: ((محمد و آل محمد خیر البریه )) بعضی از آنان جمله ((اشهد ان علیا" امیرالمؤمنین حقا")) را پس از ((اشهد ان محمدا" رسول الله )) اضافه کردند و در بعضی روایات این گروه ، پس از ((اشهد ان محمدا" رسول الله )) اشهد ان علیا" ولی الله آمده است . شیخ صدوق اضافه می کند: تردیدی نیست در این که علی (ع ) ولی الله امیرالمؤمنین بحق است و محمد و آل محمد، خیر البریه هستند. ولی این جمله ها در اصل اذان نیست ، (4)

برای همین فقهای شیعه هیچ کدام نگفته اند که این جمله جزء اذان است. از دیدگاه شیعه ، اذان مانند احکام شرعی دیگر، به رسول خدا(ص) وحی شده است نه اینکه پیامبر خدا با مسلمانان مشورت کند و قرار بگذارند که به فلان شکل انجام شود و به خاطر اینکه وحی است ، نمی توان آن راکم و زیاد کرد. از حضرت امام صادق روایت شده است که فرمود: وحی بر پیامبرتان نازل می شود و شما گمان می کنید که آن حضرت اذان را از دیگران گرفته است.(5)

یکی از اتهاماتی که به شیعه نسبت می دهند این است که: شیعه جمله اشهد ان علیا امیرالمؤمنین را جزو اذان و گفتن آن را واجب می دانند. این ، اتهام و کذب است. چون هیچ کدام از فقهای شیعه نگفته اند که این جمله جزء اذان است و هیچ کدام گفتن آن را واجب نمی دانند. صاحب جواهر می گوید: ذکر جمله اشهد ان علیا امیر المؤمنین در اذان ، اگر به قصد جزئیت نباشد، اشکالی ندارد و به موالات اذان ضرر نمی زند همان طوری که ذکر جمله صلی الله علیه و آله بعد از اشهد ان محمد رسول الله به موالات اذان آسیب نمی رساند. (6)

آیت الله حکیم در مستمسک العروه می گوید: درباره شهادت به ولایت حضرت علی (ع )، شیخ طوسی در نهایه و مبسوط گفته است : روایات غیرقابل اعتمادی شهادت به ولایت را جزو اذان به حساب آورده است ولی نمی توان به آنها عمل کرد و اگر کسی این جمله را بگوید، گناه نکرده است. ولی باید دانست

که این جمله نه فضیلت اذان و اقامه است و نه از کمال اذان و اقامه است و علامه در منتهی می گوید: اخبار شاذی که جمله «اشهد ان علیا امیرالمؤمنین» را جزء اذان و اقامه به حساب آورده ، قابل اعتماد نیستند. پس از این آیه الله حکیم می گوید: اگر کسی این جمله را به قصد استحباب مطلق بگوید اشکالی ندارد چون در حدیثی آمده است : هر وقت کسی لا اله الا الله و محمد رسول الله گفت ، باید علی امیرالمؤمنین هم بگوید. بعد می گوید: در عصر حاضر، جمله اشهد ان علیا ولی الله از شعارهای تشیع گردیده است و اگر کسی به این خاطر آن را بگوید اشکالی ندارد و حتی ممکن است گاهی ذکر این جمله واجب باشد.(7)

در مستند العروه آمده است : ما برای گفتن جمله اشهد ان علیا ولی الله نیازی به ورود نص نداریم. چون ولایت ، از متممات رسالت ، از مقومات ایمان و کمال دین است و بخصوص در این عصر هیچ گونه نیازی به امر دیگری نیست چون این جمله روشن ترین شعار شیعه و آشکارترین رمز تشیع است . بر این اساس ذکر این جمله ، چه در اذان و چه در غیر اذان هیچ گونه اشکالی ندارد. البته این جمله جزو اذان نیست و اگر کسی به قصد این که جزء اذان است ، آن را بگوید، کار حرامی کرده است. (8)

به شهادت تاریخ، بنی امیه تمام تلاش خود را به کار بردند تا نام و آثار حضرت علی (ع) محو شود. شیعه برای زنده نگه داشتن نام علی و ولایت آن حضرت در طول تاریخ با همه تلاش ، با ذکر جمله اشهد ان علیا ولی الله و امثال آن ، مانع موفقیت دشمن شده است . فخر رازی در تفسیر سوره فاتحه ، در مسأله فقهی جهر به بسم الله می گوید: علی (ع) بسم الله الرحمن الرحیم را در نمازها بلند می گفت و بر بلند گفتن تأکید داشت . وقتی که حکومت و دولت به بنی امیه رسید، آنان از بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم ممانعت کردند و در این ممانعت بسیار تأکید داشتند و علت اصلی ممانعت آنها این بود که آنان سعی داشتند آثار علی (ع) را از بین ببرند. بعد می گوید: دلایل عقلی موافق نظر ما است و عمل حضرت علی هم کمک ما است و هر کس علی را امام دین خود کند، در دین و جان خود به زنجیر ناگسستنی چنگ زده است . (9)

در آن زمان که امویان حاکم بودند، در برخی از مناطق کشور اسلامی یاران مخلص حضرت علی(ع) را می کشتند، آن حضرت را سب و نفرین می کردند و حتی نمی گذاشتند کسی نام علی را برای بچه های خود انتخاب کند. بر هیچ کس پوشیده نیست که چه بلاهای از سوی امویان و عباسیان بر آل علی و سادات علوی رسید. شیعه در برابر این فشارها مقاومت کرد و علی را فراموش نکرد و به این ترتیب علی ، یاد علی و مکتب علی زنده ماند.

پی نوشت:

1- مائده ، آیه 55

2- فقیه ، ج 1، ص 188، چهار مجلدی ، چاپ آخوندی ، چاپ پنجم ، وسائل الشیعه ، ج 4، ص 644، ح 9. روایت دیگری هم همین 18 فصل را آورده اند

3- مستند العروه ، ج 2، ص 287

4- فقیه ، ج 1، ص 188

5- وسائل الشیعه ، ج 4، ص 612، ح 3

6- جواهر الکلام ، ج 9، ص 86، چاپ بیروت

7- مستمسک العروه ، ج 5، چاپ بیروت ، ص 544

8- مستند العروه ، ج 2، ص 287

9- تفسیر کبیر، ج 1، ص 160.

 


 

سئوال دوم: ما از کجا باید بفهمیم که واقعه غدیر خم واقعأ اتفاق افتاده . آیا مدرک محکمی وجود ندارد؟

 

پاسخ به سئوال: حدیثی که بیش از ده نفر از صحابه آن را نقل کرده باشند ، « متواتر » نامیده می شود و احادیث متواتر ، مورد قبول هستند. چون احتمال اشتباه یا دروغ یا همدستی در بیش از ده مسیر حدیثی ، تقریباً ممتنع است.

لذا در منابع محکم حدیثی شیعه از کتب اربعه ( کافی ، من لا یحضره الفقیه ، تهذیب ، استبصار ) گرفته تا کتب متأخر ( وسایل الشیعه و بحار الانوار و ... ) اسناد و مدارک خطبه ی پیامبر در غدیر آمده است.

اما ماجرا آنجا زیباتر می شود که ببینیم بزرگان از علماء اهل سنت هم نتوانسته اند واقعه ی غدیر را کتمان کنند. در ادامه به بخشی از این اسناد ، همراه با تصاویر کتبشان اشاره خواهیم کرد :

 

اعتراف صریح سِبط ابن جوزی به کلمه مولا در حدیث غدیر

« سبط ابن جوزی » که از بزرگان علمای اهل سنت است در کتاب معروفش ( تذکرة الخواص )  ، پس از بحثی پیرامون معنای « مولی » ، می نویسد :

  ...  معنايش اين مي‌شود : كسي كه من اولي و برتر از جان وي به خود او هستم پس علي هم اولي و برتر از جان او به او است. من در اين معني و تفسير تنها نيستم ؛ بلكه ابو الفرج اصفهاني نيز در كتابش مرج البحرين اين حديث را از اساتيدش نقل كرده و مي‌گويد : رسول خدا دست علي را گرفت و فرمود : كسي كه من ولي و سرپرست او و برتر از جانش به وي هستم ؛ پس علي سرپرست او است .

از اين تعابير فهميده مي‌شود كه همه معاني كلمه مولي در نهايت باز گشت به وجه دهم آن دارد كه جمله : آيا من بر جان مؤمنان برتر از خودشان نيستم ؟ و اين نص آشكاري است در اثبات امامت و پذيرفتن ولایت علی.

سبط بن الجوزي الحنفي ، شمس الدين أبوالمظفر يوسف بن فرغلي بن عبد الله البغدادي ، تذكرة الخواص.

 

ابن حَجَر عسقلانی ، بزرگترین مفسر حدیث نزد اهل سنت :

حضرت على عليه السّلام فرموده است : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در زير درختى در محل «خم» قرار گرفته بود ، طولى نكشيد از زير درخت بيرون آمده و دست مرا گرفت و خطاب به مردم فرمود : اى مردم ! مگر نه اين است كه گواهى مي‌دهيد ، خداى تعالى پروردگار شماست ؟ در پاسخ گفتند : آرى ! فرمود:مگر نه اين‌ است كه گواهى مي‌دهيد ، خدا و رسول او از جان شما به شما سزاوارترند ؟ و خدا و رسول او مولاى شمايند ؟ گفتند : آرى ! فرمود : بنا بر اين ، كسى كه خدا و رسول او مولاى او هستند ، به راستى اين شخص (على عليه السّلام) مولاى اوست. اينك ، در ميان شما دو اثر ارزنده و گرانبها مىگذارم كه هرگاه به آن‌ها تمسك كنيد ، هرگز در منجلاب گمراهى گرفتار نخواهيد شد : يكى ، كتاب خدا است كه ريسمان استوار ميان شما و خدا مىباشد كه يك طرف آن در دست حق تعالى است و طرف ديگرش در اختيار شماست و ديگرى ، اهل بيت من است.ابن حجر بعد از نقل اين روايت بر صحت آن تصريح كرده و به طرق آن نيز اشاره كرده و مي‌گويد :سند اين روايت صحيح است . حديث غدير خم را نسائي از طريق أبو طفيل از زيد بن أرقم و نيز از علي عليه السلام و گروهي از صحابه نقل كرده‌ است . در اين روايت چيزهاي است كه در آن‌ها نيست . اصل حديث را ترمذي نيز نقل كرده است.

ابن حجر عسقلاني ، أحمد بن علي بن حجر (متوفاي852 هـ) المطالب العالية زوائد المسانيد الثمانية ، ج 16 ، ص142 ، ح3943 ، تحقيق : د. سعد بن ناصر بن عبد العزيز الشتري ، ناشر : دار العاصمة/ دار الغيث - السعودية ، الطبعة : الأولى ، 1419هـ .

 

اعتراف ابن تیمیه ( بنیانگزار تفکرات وهابیت تکفیری ) :

آنچه را كه مسلِم ( صاحب کتاب صحیح مسلِم ، دومین صحیح از صحاح سته ) نقل كرده اين است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله در غدير خم فرمود: من دو چيز گرانبها در بين شما باقي گذاشتم کتاب خدا، سپس سفارش و ترغيب کرد به کتاب خدا، سپس فرمود : و عترت من ، اهل بيت من ، شما را به خدا سفارش مي‌کنم درمورد اهل بيتم ، اين را سه بار تکرار کرد و اين روايتي است که تنها مسلم آن را نقل کرده است .

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاى 728 هـ)، منهاج السنة النبوية، ج7، ص318، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ.

 

اعتراف دیگر ابن تیمیّه در کتاب معروفش ، منهاج السنة :

در روايت صحيح از پيامبر صلي الله عليه وآله ثابت شده است كه آن حضرت در غدير خم (ميان مكه و مدينه) در حضور مردم خطبه خواند و فرمود: همانا من دو چيز گرانبها در ميان شما مي‌گذارم، يكي كتاب خدا است. آنگاه مردم را درباره آن سفارش كرد. سپس فرمود: وعترت من ،‌ اهل بيت من. شما را به خدا سفارش مي‌کنم درمورد اهل بيتم . اين جمله را سه مرتبه تكرار كرد.

و حسن و حسين از بزرگان اهل بيت رسول خدا و نزديكترين افراد به آن حضرت است؛ چنانچه در روايت صحيح ثابت شده است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله كسايش را بر علي، فاطمه، حسن و حسين انداخت پس از آن فرمود: خدايا اين ها اهل بيت من هستند پس رجس و پليدي را از آنها دور كن و آنها را پاك گردان.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاى 728 هـ)، منهاج السنة النبوية، ج4، ص561، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ.

توجه شود که وهابی ها ابن تیمیه را شیخ الاسلام خود می دانند و مبنای فکری آنان از گفته های ابن تیمیه ی حرّانی است.

این سند ها ، با وجود لجاجت و بغض ابن تیمیه نسبت به شیعه و امیرالمؤمنین ع ، به نوبه ی خود ، بسیار قابل تأمل است !

 

طبرانی ، یکی دیگر از بزرگان سَلَفی ( وهابی ) در معجم الکبیر اعتراف می کند :

 يحيي بن جعده از زيد بن ارقم روايت كرده است كه همراه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به راه خويش ادامه مىداديم تا به غدير خم رسيديم . در آنجا درختى بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به آن درخت اشاره كرد و اصحاب زير آن درخت را تميز و مرتب ساختند و آن روز به اندازهاى هوا گرم بود كه ما روز گرم و پر حرارتى را مانند آن روز نديده بوديم.رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به ايراد خطابه پرداخت . پس از حمد و ثناى الهى ، خطاب به مردم فرمود : هيچ پيغمبرى مبعوث نمىشود مگر آنكه نيمى از مقدار زندگى پيغمبر پيشين خود را عهدهدار مىشود ؛ طولى نمىكشد ، دعوت الهى را اجابت مىكنم و دو اثر گرانبار (يا گرانبها) در ميان شما به جاى مىگذارم كه اگر از آنان پيروى نماييد، هرگز به گمراهى گرفتار نخواهيد شد: يكى كتاب خداست و ديگرى عترت من است. سپس دست على عليه السّلام را به دست گرفت و خطاب به مردم گفت : اى مردم! چه كسى از جان و مال شما از خود شما سزاوارتر است؟ گفتند : خدا و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله داناتر و اولي تر به جان و مال است آنگاه فرمود:بر هر كسي من ولايت دارم، علي نيز مولاي اوست.

 

اسناد و مدارک غدیر و اعلام ولایت و امامت حضرت امیرالمؤمنین ع آنقدر زیاد است که کوچکترین احتمالی در ضعف این همه اسناد نمی توان داد. بیش از این هاست ، ولی خسته کننده می شود. به همین قطره از اقیانوس ، اکتفا می کنیم.


 

سئوال سوم: چون اهل سنت نتوانسته اند در سند حدیث ثقلین تشکیک کنند در کلمه مولا اشکال کرده اند که در جمله من کنت مولاه... موجود است. کلمه مولا دارای معانی مختلف از جمله سرپرست و صاحب اختیار،دوست،همسایه،عبد و... می باشد.لذا گفته اند:منظور پیامبر(صلی الله علیه و آله) این است که هر کس من دوست اویم علی(علیه السلام) نیز دوست اوست.

پاسخ:

ردّیه اول: در آیه تبلیغ حکم شدیدی برای عدم رساندن این مطلب قرار داده شده که خداوند می فرماید:اگر نرسانی وظیفه رسالت خود را انجام نداده ای و دوستی چندان مساله مهمی نیست که اینچنین تهدیدی برای آن قرار داده شود و شایسته این مقام تنها مساله خلافت است و در ادامه آیه می آید که خدا تو را از (آزار) مردم حفظ می کند.مگر دوستی خطر ایجاد می کند؟ این مساله خلافت است که خیلی ها به آن طمع داشتند و بخاطر آن ممکن بود به پیامبر(صلی الله علیه و آله) آسیب برسانند. در ضمن طبق احادیث پیامبر(صلی الله علیه و اله) مردم قبل ازغدیر خم به دوستی پیامبر(صلی الله علیه و اله) با امیرالمومنین(علیه السلام) آگاه بودند، بنابراین غدیر خم موردی نداشت .و در آیه دوم که در مورد روز غدیر نازل شده می فرماید: دین شما را برایتان کامل کردم
و مردم امروز نا امید شدند.آیا با دوستی امیر المومنین(علیه السلام) مردم از از بین بردن دین مایوس شدند یا این مساله امامت و خلافت بود که امتداد نبوت است؟


ردّیه دوم: پیغمبر(صلی الله علیه و اله) قبل از گفتن من کنت مولاه فرمودند:من اولی بکم من انفسکم؟یعنی چه کسی نسبت به شما از خود شما سزاوارتر است و امر او را بر امر خودتان مقدم می کنید؟مردم گفتند:خدا و پیامبرش(صلی الله علیه و آله). بعد فرمودند:من کنت مولاه یعنی هر کس من نسبت به او از خودش سزاوارترم زین پس،علی (علیه السلام) نسبت به او از خودش سزاوارتر است و صاحب اختیار اوست.آیه ۶ سوره احزاب بر این مطلب دلالت می کند:النبی اولی بالمومنین من انفسهم

ردّیه سوم: روز غدیر گرمای شدیدی داشت بطوری که مردم ردای خود را زیر پا و بالای سر خود نگاه می داشتند و روا نیست بگوییم مردم در این گرمای شدید حدود سه روز برای بیعت معطل شدند برای مساله نه چندان بزرگی مانند دوستی.

ردّیه چهارم: افراد حاضر در روز غدیر از این کلمه خلافت الهی را فهمیده اند و مانند عمر ابن خطاب تبریک گفتند یا مانند حسّان ابن ثابت شعر در مدح مولا گفتند که در شعر گفت:حضرت امیرالمومنین(علیه السلام) امام و هادی برای ماست.

ردّیه پنجم: تبادر ازحاقّ لفظ:
لفظ ولیّ و مولا اگر چه در لغت دارای معانی متعددی است ولی هنگامی که بدون قرینه بیاید،عرب از آن معنای صاحب اختیار،اولی به تصرف و سرپست می فهمد که همان معنای امامت است و تبادر علامت حقیقت است. البته ادله دیگری هم ماند،ولی همین ها کفایت می کند.



سئوال چهارم : ابن تیمیه می گوید:مردم در صحت حدیث من کنت مولاه نزاع دارند و در صحاح نیامده است! و از عده ای از علما از جمله بخاری و ابراهیم حربی نقل شده که آن را تضعیف کرده اند. (منهاج السنه ج۷ ص۳۱۹(

پاسخ:
ردّیه اول: ترمذی در صحیح خود آن را نقل کرده و تصریح به صحتش نموده است.
ردّیه دوم: بر فرض امثال بخاری که خصومت او با اهل بیت(علیهم السلام) روشن است، این حدیث را تضعیف نماید. اما آیا می تواند در برابر بالای ۲۵۰ نفری که به صحت این حدیث در طول ۱۴ قرن اعتراف کرده اند و عده ای از آنان حتی کتاب در باب اسناد غدیر نوشته اند مقاومت کند؟(در اثبات خصومت بخاری با اهل بیت(علیهم السلام) همین بس که وی در صحیحش(دار ابن کثیر) از امیرالمومنین(علیه السلام) که طبق آیه تطهیر، بنا بر اعتراف خود اهل سنت معصوم است و معدن علم است، تنها ۴۶ روایت نقل کرده و از شهاب الدین زهری که بنا بر مبنای خود اهل سنت نمی شود از او روایت نقل کرد ۱۲۵۰ روایت نقل کرده است!!(این که نمی شود بر مبنای اهل سنت از او حدیث نقل کرد را آقای حسین مظلومی در کتاب ازدواج ام کلثوم با عمر ثابت کرده است.))

ردّیه سوم: کار ابن تیمیه در تضعیف این حدیث و احادیثی که در مدح اهل بیت(علیهم السلام) خصوصا امیرالمومنین(علیه السلام) آمده به جایی رسیده که حتی البانی که از اتباع او در مسائل اعتقادی است،این عمل او را ناخرسند دانسته و تصریح می کند که او در تضعیف احادیث بدون بررسی سند آن سرعت داشته است.
در حقیقت ابن تیمیه در صدد تضعیف بدون دلیل احادیث خلافت و فضایل اهل بیت(علیهم السلام) بر آمده است.



سئوال پنجم: برخی می گویند: ما این حدیث را از حیث سند تمام می دانیم.اما در این حدیث اشاره نشده که حضرت بلافاصله بعد از رسول خدا(صلی الله علیه و اله) امام و خلیفه است. بنابراین به جهت جمع با سایر ادله او را خلیفه چهارم می دانیم.

پاسخ:
ردّیه اول: هیچ دلیلی بر خلافت خلفای قبل از امیرالمومنین (علیه السلام) نیست تا بخواهیم بین ادله جمع کنیم.

ردّیه دوم: از کلمه بعدی در احادیث صحیح السند ولایت می توان فهمید که ایشان خلیفه بلافصل هستند. پیامبر(صلی الله علیه و اله) درباره امیرالمومنین علی(علیه السلام) فرمودند: هو ولی کل مومن بعدی: او صاحب اختیار هر مومنی بعد از من است.(مسند احمد،ج۴،ص۴۳۸) که این بعدیت ظهور در اتصال دارد.

ردّیه سوم: در برخی از روایات حدیث غدیر که ابن کثیر هم از براء ابن عازب نقل کرده آمده:من کنت مولاه فانّ علیّا بعدی مولاه.

ردّیه چهارم: ظهور خود حدیث غدیر خصوصا قرائن حالیه و مقالیه تثبیت کننده معنای خلافت بلافصل ایشان است.

ردّیه پنجم: مفاد حدیث غدیر این است که ایشان سرپرست همه مسلمین حتی این سه خلیفه است و این فقط با خلافت بلافصل ایشان سازگاری دارد.

ردّیه ششم: اگر چنین است چرا بعد از خطبه غدیر عمر ابن خطاب به حضرت تبریک گفت که:بخّ بخّ لک یا علی... مبارک باد! مبارک باد!یا علی! صبح کردی و شام کردی در حالی که مولای من و مولای هر زن و مرد مومن شدی! این جمله عمر که گفته:صبح کردی...دلالت دارد بر اینکه عمر از خطبه غدیر، خلافت حضرت را از همان صبح و شام روز غدیر خم فهمیده است نه اینکه بعد از سه خلیفه به مقام خلافت می رسد.



سئوال ششم : دهلوی می گوید:چه ضرورتی دارد ما لفظ ((مولی)) در حدیث را حمل بر اولی به تصرف و سرپرستی بگیریم ،در حالی که در قرآن در غیر این معنا آمده است؟ خداوند در سوره آل عمران آیه ۶۸ می فرماید:((انّ اولی الناس بابراهیم للّذین اتّبعوه و هذا النبی و الّذین ءامنو)) و پر واضح است که اتباع حضرت ابراهیم(علیه السلام) اولی به تصرف نسبت به او نبوده اند.

پاسخ:
ردّیه اول: اگر در این آیه در این معنا آمده در برخی آیات دیگر به معنای سرپرستی و اولی به تصرف آمده مانند:((مأواکم النّار هی مولاکم)) حدید-۱۵ :جایگاهتان آتش است که سرپرست شماست!

ردّیه دوم: حمل کلمه مولی در حدیث غدیر به اولی به تصرف به جهت قراینی است که در حدیث وجود دارد .از جمله: جمله قبل از من کنت مولاه یعنی الست اولی بکم من انفسکم؟ آیا من نسبت به شما از خودتان سزاوارتر نیستم؟

ردّیه سوم: در این آیه قرینه ای وجود دارد که مانع از حمل آیه بر اولویت است و آن این است که هیچ کس بر پیامبر خدا(علی نبینا و آله و علیه السلام) مقدم نمی شود. به خلاف حدیث غدیر که در این حدیث مانعی مانند:نعوذ باالله، اولویت امیرالمومنین(علیه السلام) بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) وجود ندارد. بلکه می فهماند که خلافت از آن کیست.

سئوال هفتم: دهلوی همچنین می گوید:قرینه ای در ذیل حدیث وجود دارد که دلالت دارد مراد پیامبر(صلی الله علیه و آله) از کلمه مولی ((محبت)) است که آن این دعا است:
اللهم وال من والاه و عاد من عاداه:بارالها!دوست بدار هر که او را دوست دارد و دشمن بدار هر که او را دشمن دارد.

پاسخ:
ردّیه اول: جمله من کنت مولاه به دلیل صدر حدیث،حمل بر معنای سرپرستی شد. بنابراین معنای دعا اینگونه می شود:بار خدایا!هرکس که ولایت او را پذیرفت دوست بدار و هر کس که از ولایت او سرباز کرد و دشمنی کرد اورا دشمن دار!

ردّیه دوم: این معنا هرگز با اهتمام شدید پیامبر(صلی الله علیه و آله) در ذکر حدیث سازگاری ندارد. زیرا چگونه قابل توجیه است که بگوییم:پیامبر(صلی الله علیه و آله) مردم را در آن صحرای سوزان برای اعلان مطلبی جزئی و آن اینکه امیرالمومنین علی(علیه السلام) دوستدار آن هاست نگاه دارد؟

ردّیه سوم: در برخی روایات جمله وال من والاه همراه با جمله احبّ من احبّه و ابغض من ابغضه(دوست بدار هر که اورا دوست دارد...) آمده که نشانگر این است که اللهم وال من والاه معنای محبت نمی دهد. زیرا در غیر این صورت تکرار لازم می آید. مانند روایت ابن کثیر(البدایه و النهایه ج ۷ ص ۳۴۷): من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احبّ من احبّه و ابغض من ابغضه.....
متقی هندی نیز این روایت را با احبّ من احبّه نقل کرده و از هیثمی نقل می کند که گفته: رجال سند این حدیث همگی از افراد ثقه هستند.(کنز العمّال ج ۱۳ ص ۱۵۸)

ردّیه چهارم: برخی از بزرگان اهل سنت مانند محبّ الدین طبری شافعی این توجیه را بعید شمرده اند.(الرّیاض النّضره ج۱۳ ص۱۵۸)

ردّیه پنجم: جمله اللهم وال من والاه دعایی است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) بعد از فارغ شدن از خطبه فرموده است و لذا نمی تواند قرینه بر حمل کلمه مولی به معنای محبت باشد. بلکه بهترین قرینه جمله قبل از آن یعنی الست اولی بکم من انفسکم می باشد تا لفظ مولی حمل بر امامت و سرپرستی شود.

ردّیه ششم:در برخی روایات کلمه بعدی آمده است. مانند روایت ابن کثیر که از براء ابن عازب نقل کرده: من کنت مولاه فانّ علیا بعدی مولاه... . اگر پیامبر(صلی الله علیه و آله) از کلمه مولی اراده محبت کرده بود وجهی برای ذکر کلمه بعدی وجود نداشت.زیرا معنا ندارد پیامبر(صلی الله علیه و آله) بگوید:علی(علیه السلام) بعد از من محبّ و دوستدار شماست نه قبل از من.



سئوال هشتم: دهلوی می گوید:ابو نعیم اصفهانی از حسن مثنی نقل کرده که او در مورد حدیث من کنت مولاه گفته است:اگر مقصود رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از این حدیث خلافت بود، باید آن را به طور واضح بیان می کرد. زیرا او فصیح ترین مردم بود...

پاسخ:
ردّیه اول: کلام حسن مثنی بر فرض ثبوت، حجّیت و اعتباری ندارد. زیرا او نه معصوم است نه از صحابه به شمار می آید تا فهم او نزد اهل سنت معتبر باشد و صحابه از این حدیث خلافت را فهمیده اند.

ردّیه دوم: این حدیث سندی ندارد.

ردّیه سوم: چگونه پیامبر(صلی الله علیه و آله) خلافت حضرت را به طور فصیح بیان نکرده، در حالی که خلافت امام علی ابن ابیطالب(علیه الصّلواه و السّلام) با قراین حالیه و مقالیه به طور واضح از حدیث غدیر استفاده می شود. و علمای بلاغت گفته اند: کنایه ابلغ از تصریح است. و نیز رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در روایات دیگر هم، مساله امامت و خلافت ایشان را به روشنی بیان فرموده اند.

سئوال نهم: برخی می گویند: چرا پیامبر(صلّی الله علیه و آله) موضوع ولایت حضرت امیرالمومنین(علیه السلام) را در مکه، که تمام مسلمانان جمع بودند ابلاغ نفرمود و تا غدیر خم صبر نمود در حالی که برخی از حاجیان متفرق شده بودند؟

پاسخ:
در بحث احادیث دوازده خلیفه، آن گونه که از احادیث معتبر اهل سنت استفاده می شود آمده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) قصد داشتند در سرزمین عرفات و بنا بر نقلی در سرزمین منا، در آن اجتماع عظیم به موضوع خلافت و ولایت ائمه خصوصا امیرالمومنین(علیه السلام) اشاره کنند. خطبه ای که مصادر حدیثی فریقین به آن اشاره نموده اند:

روایت جابر ابن سمره:
جابر ابن سمره گوید: پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای ما در عرفات(و بنا بر نقلی در منا) خطبه ای خواند و فرمود:(( لن یزال هذا الامر عزیزا ظاهرا حتی یملک اثنی عشر کلّهم)) - همیشه این امر(خلافت) نفوذ ناپذیر و غالب است تا این که دوازده نفر حاکم شوند - جابر گوید:((ثم لغظ القوم و تکلّمو فلم افهم قوله بعد کلهم. فقلت لابی: یا ابتاه! ما بعد کلهم؟ قال: کلهم من قریش)) مردم در این هنگام سر و صدا کرده و هیاهو نمودند، لذا نفهمیدم حضرت بعد از کلمه کلّهم(همه آنها) چه فرمود. پس از پدرم پرسیدم: چه فرمود؟ (پدرم) گفت: همه آنان از قریشند. (مسند احمد ج۵ ص ۹۹)

از این روایت و روایات دیگر استفاده می شود که چون عده ای از مخالفان نمی خواستند بنی هاشم و در راس آنان امیرالمومنین علی(علیه السلام) خلافت را به عهده بگیرد، وقتی سخن پیامبر(صلی الله علیه و آله) به اینجا رسید و فهمیدند حضرت قصد دارد اوصیای بعد از خودش را معرفی کند، در صدد آمدند با سر و صدا و داد و فریاد و نشستن و برخاستن و در کل به هر طریق ممکن جلسه را به هم بزنند، و در این امر نیز به نظر خودشان موفق شدند. بعد از آن موقع، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به دنبال فرصت مناسبی بود تا این مسئله را به طور آشکارا به مردم ابلاغ کند.
از طرفی هم ترس آن داشت که با اصرار و تاکید بر این مساله، اختلاف ایجاد شود و دشمنان خارجی سوء استفاده کنند، تا این که آیه تبلیغ نازل شد که اگر این امر مهم را ابلاغ نکنی اصل رسالتت را ابلاغ نکرده ای و خدا تو را از شر مردم حفظ می کند.
بنابراین پیامبر(صلّی الله علیه و آله) مردم را در بیابان سوزان غدیر خم نگه داشت. و برای اینکه مخالفین بار دیگر کلام نورانی ایشان را قطع نکنند دستور داد تا هودج هایی را بیاورند. پیامبر گرامی اسلام(صلّی الله علیه و آله) حضرت علی(علیه السلام) را با خود با بالای هودج ها برد و دستش را بلند کرد تا اگر نگذاشتند سخن پیامبر(صلی الله علیه و اله) به مردم برسد، عمل ایشان و بلند کردن دست امیرالمومنین(علیه السلام) گویای مطلب باشد.

 


 

 

منتشرشده در پرسش‌ها و شبهات
%ق ظ، %27 %080 %776 ساعت %04:%ارديبهشت

طرح های رنگ آمیزی کودکان

پرینت بگیرید و رنگ آمیزی کنید
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منتشرشده در کودکان
%ب ظ، %21 %461 %-2668 ساعت %13:%

طرح چهارم

چکیده خطبه غدیرخم

 

منتشرشده در اینفوگرافیک
%ب ظ، %21 %438 %-2668 ساعت %12:%

طرح دو

مولی به چه معناست؟

 

منتشرشده در اینفوگرافیک
%ق ظ، %16 %384 %-2668 ساعت %11:%

اشعار غدیر

 

 

 

شانه‌های علی زیر بار رفت

آن سان که دست گل سر دست بهار رفت

آن روز دست یار سر دست یار رفت

در پرده او ولیّ ِخدا بود از ازل

بخت غدیر بود که پرده کنار رفت

قبل از علی شراب کجا بود در جهان

عمری لب ملائکه خشک و خمار رفت

حق گفت یاعلی و شراب از فلک چکید

وز آن شراب در گِل آدم به کار رفت

این آسمان که بار امانت نمی‌کشید

مردانه شانه‌های علی زیر بار رفت

از هر دو راهه‌ای به علی می‌رسد دلش

راهی برو دلا! که دل ذوالفقار رفت

ذکر علی به حق و حقیقت اناالحق است

میثم دم از علی زد و بالای دار رفت

می‌خواستم ز آدمیان دلبری کنم

گفتم که یاعلی دل پروردگار رفت

شاعر: مهدی مردانی

 

مهر تایید خورد بر آیین ما

 

سال ده در هیجده ذی الحجه بود

کاروان حج ز حج برگشته بود

در غدیر خم چون آمد نبی

امر رب آمد به تعیین ولی

جبرئیل آن پیک رب العالمین

پرکشان از عرش آمد بر زمین

گفت خدا فرموده بلغ یا رسول

ورنه رسالت نمی باشد قبول

کرد اجرایش نبی امر خدا

گفت جمع گردند حجاج خدا

جمع گشتند از یمین و از یسار

جمع آنها شد بیش از صد هزار

برکه شد دریای مواج بشر

هر کسی می گفت چه باشد این خبر

از جهاز اشتران شد منبری

پا نهاد بر آن مقام رهبر ی

بر فراز منبرش چون جا گرفت

دست دامادش علی بالا گرفت

گفت هر کسی را منم مولا و دوست

ابن عم من علی مولای اوست

پیروی از او فرض است بر شما

دشمنش هرگز نبخشاید خدا

دوست دارش ای خدا دوست علی

دشمنی کن دشمنانش را ولی

شد خدا راضی ز کردار رسول

دین اسلام گشت در نزدش قبول

مهر تایید خورد بر آیین ما

گشت دشمن نا امید از دین ما

دین حق گردید کامل با امام

کرد نعمت با ولایت او تمام

هیجده ذی الحجه روز عید شد

نزد شیعه بلکه خیرالعید شد

ای غدیر ای برکه خاک حجاز

رود اقیانوس دین شد از تو باز

نور حق گردید در تو منجلی

گشت کشتیبان دریایت علی

ای غدیر نام تو آوازه گرفت

با ولایت نام تو سازه گرفت

افتخار شیعه هستی ای غدیر

نام تو در قلب شیعه کرده گیر

شیعه اندر روز تو شد شادمان

سربلند با نام مولای جهان

شیعه باشد زنده با روز غدیر

ای علی جان دست عشاقت بگیر

ما غدیرییم تا روز ابد

یا علی گوییم و الله و احد

راجی امیدش به احسان علی است

داروی دردش ندای یا علی است

شاعر : محمد رجب زاده

 

افتخار شیعه

می رسد بر مشام بوی غدیر

مرغ دل پر زند بسوی غدیر

دل بود شاد ومست می گردد

چون خورد جرعه از سبوی غدیر

عرشیان هم به عرش حق بودند

سالیانی در آرزوی غدیر

هجدهم از مه خدایی حج

گشت هنگام گفتگوی غدیر

حج پایانی پیمبر بود

کاروان رفت سمت وسوی غدیر

جمع گشتند پیروان رسول(ص)

همگی در میان کوی غدیر

امر حق را بیان نمود رسول

کردفریاد به چارسوی غدیر

که علی(ع)بعد من بود مولا

شد علی وار رنگ وبوی غدیر

زآنزمان افتخار شیعه بود

سند محکم نکوی غدیر

دوستدار علی گرفته بسی

آبرویی زآبروی غدیر

کل اعیاد مسلمین یکسو

یکطرف عید تازه روی غدیر

تا ابد شرمسار حق باشد

دشمن مرتضی،عدوی غدیر

هرچه خواهی بخواه در این روز

می دهد حق به آبروی غدیر

شاعر : اسماعیل تقوایی

 

سند زنده 

در روز غدیر دین ما کامل شد

اتمام به نعمت،همه راحاصل شد

ابلاغ خدای بر امیری علی(ع)

با وحی به ختم رسلش واصل شد

پیغمبر حق به مجمع خم غدیر

بر امر به ابلاغ خبر،عامل شد

او گفت هر آنکس که منم مولایش

مولائی مرتضی براو شامل شد

یا رب تو بدار دوست احباب علی

دشمن شو کسی که دشمنی قائل شد

یاری بنما جمله ی یاران علی(ع)

کن خوار کسی که خصم نا قابل شد

با خطبه ی غرای پیمبر در خم

بیعت زسوی مجتمعین حاصل شد

هر توطئه از سوی منافق مردم

با واقعه غدیر خم زائل شد

این واقعه ی عظیم در طول زمان

اسباب سرور شیعیان در دل شد

نقل است زپیغمبر ما،عید غدیر

بر جمله اعیاد دگر فاضل شد

این عید ،خدای را بود عید بزرگ

صادق(ع)زبرای این سخن ناقل شد

با این سند زنده بدان تا به ابد

پای همه دشمنان ما در گل شد

شاعر : اسماعیل تقوایی

 

لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار

یا علی ای معنی و مفهوم عنوان غدیر

ای ولای حضرتت تفسیر و برهان غدیر

با تو اسلام رسول الله کامل می شود

ای که «اَتمَمتُ لَکُم» هستی و قرآن غدیر

تو که هستی که نبی دست تو را بالا گرفت

گفت ای اصحاب من! جان شما، جان غدیر

تو که هستی، حضرت استاد دین و زندگی

من که هستم پیش تو، طفل دبستان غدیر

من که هستم در حریم لا یزال شاهی ات

مورم و ران ملخ دارم، سلیمان غدیر

من گدای سفره و خوان غدیرم یاعلی

تا ابد بر سفره ی لطفت فقیرم یاعلی

یا علی ای آنکه اسلام از تو عزّت یافته

از غدیر تو رسالت قدر و قیمت یافته

برکه ی علم تمام انبیاء روز غدیر

گشته اقیانوس و از یمن تو برکت یافته

تا که چرخ بندگی ساکن نماند در زمان

از تو و از آل تو این چرخه حرکت یافته

شیعه با تو تا خدا اصلاً ندارد فاصله

با ولایت شیعگی از بس که قدرت یافته

آمدی و صورت ابلیس خاک آلود شد

چهره ی کفر از جمال تو چه ذلّت یافته

روز شادی أَئِمّه، شیعیان، شد این غدیر

روزعیدی دادن صاحب زمان شد این غدیر

سر علی، سرورعلی، والی علی، والاعلی

گل علی، گلشن علی، گلواژه ی لبها علی

ره علی، راهم علی، سیر اِلیَ اللّهم علی

مه علی، ماهم علی، شمس جهان آرا علی

نور علی و شور علی، شیرینی انگور علی

می علی، مستی علی، ساقی علی، سقّا علی

مُهر علی، تسبیح علی، سجّاده و سجده علی

ذکر علی، ذاکر علی، مذکورِ حق همتا علی

نوح علی، آدم علی، موسی علی، عیسی علی

انبیاء یکجا امیرالمومنین، امّا علی

با وجود اینکه بی مانند و بی همتا بود

افتخارش همسری حضرت زهرا بود

دل پر از عشق طواف چادر خیرالنّساست

سر پر از شور نظر بر ماه روی مرتضاست

عاقبت ذرّه می افتد زیر پای آفتاب

فطرتاً این قطره با دریای رحمت آشناست

کعبه هم با مرتضای خویش بیعت کرده است

چون امیرالمومنینش خانه زاد کبریاست

چشم دل را می گشایم، دستهای کائنات

روز بیعت توی دستان علی، آقای ماست

عرش هم دستی برآورده است و  بیعت می کند

حوزه ی مهر علی اصلاً ورای عرش هاست

کیست این محبوب خلق و جلوه ی پروردگار

لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار

گر چه من آلوده ای پست و حقیرم یا علی

سربلندم زاده ی یَومُ الغَدیرم یا علی

در صراط بندگی تا که نلغزد پای من

تا قیامت سر زِ پایت برنگیرم یا علی

تا فقیر حضرتت هستم دلم قرص است، چون

بر دو عالم با گداییّت امیرم یا علی

کاش بودم در مدینه تا که یاری ات کنم

گوشه ی دامان پاکت را بگیرم یا علی

دستهایت بسته بود و بر دلت داغی زدند

جای آن دارد که از داغت بمیرم یا علی

دست هایت بسته بود و کوثرت را می زدند

روبروی بچّه هایت، همسرت را می زدند

شاعر : امیر عظیمی

 

هوای شهر نجف

مگر نجوم ز بدر الدجی چه می دانند؟

زمینیان ز ستون سما چه می دانند؟

به عقل ناقص ما حق بده به تو نرسد

مگر عقول بشر از خدا چه می دانند؟

و عالمی که به ما خرده از علی گیرند

ز دلربایی مولای ما چه می دانند؟

اسیر های هوی و اسیر های هوس

ز دام عشق شه لا فتی چه می دانند؟

و مردمان حقیری که گرم دنیایند

ز دردهای دل مبتلا چه می دانند؟

غدیر صحنه عشق است و قلبهای سیاه

از این حدیث از این ماجرا چه می دانند؟

مرا امیر تویی مردمان سر در گم

از این امیر از این رهنما چه می دانند

دلم هوای تو کرده هوای شهر نجف

دوباره لک زده این دل برای شهر نجف

 شاعر : حسین صیامی

 

دام امشب

تویی که ساغر چشمت رقیب می طلبد

سرودن از نفست عطر سیب می طلبد

مسیح آمده از تو صلیب می طلبد

بده سبو ، بده باده ، عجیب می طلبد

شده تمام مناسک،می آوری تشریف

مرا به خم برسان مانده ام بلا تکلیف

نوشته اند مرا سالکان،غلام امشب

نگاه کن که بیفتد دلم به دام امشب

بریز می که بگردم به دور جام امشب

که شد به یمن تو نعمت به من تمام امشب

تو وحی منزل جبریل در غدیر خمی

تو نور ممتدی و در شبِ قبیله گمی

به رخ بکش که ببینند ابتدایت را

ببر به عالم معراج رد پایت را

فرشته آمده بالا برد دعایت را

خضوع کن که بگیرد نخ عبایت را

ز بسکه می برد ازعرش ،نور چشمت، دل

نگاه قبله به سمت تو می شود مایل

خدا گذاشت جهان را به اختیار خودت

سرتو گرم شد از اولش به کار خودت

غدیر شد که بیایی سر قرار خودت

بایستی و بمانی خودت کنار خودت

قیام کن که بگیری زعاشقانت دست

قیام کن که ببینی چه محشری شده است

ندیده چشم ملائک کسی به دلبریت

بهشتی اند همه از دعای سر سریت

خدا به خیر کند با خودش برابریت

که ایستاده نبی روی حرف آخریت

دو دل شده که بخواند لبم میانه ی راه

تورا علی ولی ا…(ع)، یا رسول ا…(ص)

در این کویر از این مُو ،شراب می کاری

پیاله های خم بی حساب می کاری

قدم قدم نفس مستجاب می کاری

تو ریشه های خودت را درآب می کاری

کنارِ ساحل ِچشم تو موجی از دریاست

از ارتفاع نگاه تو کربلا پیداست

شاعر : رضا دین پرور

 

عشق علی

عمریست که ما عاشق و در جوش و خروشیم

شدعشق علی حلقه و ما حلقه به گوشیم

گیریم سزای همه شد آتش دوزخ

گر یار پسندد به خداوند خموشیم

ارزان نخریدیم غم عشق علی را

الله بهائی است که ارزان نفروشیم

ما بر سر آنیم که از میکده ی یار

جز جام می عشق به الله ننوشیم

جرم است اگر عشق و سزایش همه تکفیر

تا جان به تن ماست در این جرم بکوشیم

کندیم ز تن خرقه ی زهاد که گوئیم

جز خرقه ی درویشی عشاق نپوشیم

آتش زده بر سینه ی صد عاقل زاهد

این راز که از عشق علی خانه بدوشیم

آنقدر می عشق بنوشیم که گویند

در عین جنون محرم پیغام سروشیم

شاعر : مسعود مهربان

 

یا علی مدد

هرگز مرام بنده نواز شما نزد

برسینه ندار و گرفتار دست رد

بین نماز ،حین رکوع آمدم که تا

انگشترت نصیب من مستحق شود

شکر خدا که ساقه نخل ولای تو

در آب و خاک مملکت من کشیده قد

من باده از سبوی تولات می زنم

تا سر کشم ز دست تو هشتاد ضربه حد

تو آن ستاره ای که حدود حریمتان

با چشمهای غیر مسلح نشد رصد

هرگز کسی ندید که در غزوه احد

تعداد زخمهای تنت کمتر از نود

خندق برای جنگ نبود اصلا احتیاج

وقتی نشد حریف تو عمر بن عبدود

حقا که مردی و همه مردان روزگار

ذکر لبانشان مدد از تو  الی الابد

عباس و هم به رسم و رسوم همه یلان

هر جا زپا نشست صدا زد علی مدد

ای وای از آن دقیقه که دستی به تن نداشت

جز مشک پاره پاره شده در دهن نداشت

شاعر : علی آمره

 

 نفسک نفسی

به شوق حج دل خود صاف صاف خواهم کرد

کنار همسفران ائتلاف خواهم کرد

نه  هفت مرتبه نه بلکه یکصد وده بار

به دور خانه ی حیدر طواف خواهم کرد

****

شکر خدا همیشه مضامین تازه هست

دیشب قلم به دفتر شعرم چنین نشست

فیروزه نه… زبرجد و حتی عقیق نه

زهرا همیشه درّ نجف میکند به دست

****

مدحیه ی حیدر اثراتی دارد

یک لقمه ی نانش برکاتی دارد

از ” نفسک نفسی ” نبی فهمیدم

اذکار علی هم صلواتی دارد

***

وای اگر لشگری به صف بشود

غرق در شور و در شعف بشود

جان سالم به در نخواهد برد

هرکسی با علی طرف بشود

شاعر : علیرضا خاکساری

 

پرچم مَن کنت مَولاه

تاج سرت را جبرئیل آورد و خم شد

فرصت برای انتخابت مغتنم شد

ای پادشاه مهربان کشور عشق

با تو عدالت آمد و ثابت قدم شد

در دست هایش پرچم مَن کنت مَولاه

دست تو بالا رفت و صیّاد کرم شد

عکس قَدَت افتاد درچشمان برکه

موجی دچار اشتیاق پیچ و خم شد

حقّ خلافت با تو بود افسوس تاریخ

جولانگهِ افکار مروان حَکَم شد

عشقِ تو گاهی از عرب سرخورده آنگاه

راهی تار و پود اقوام عجم شد

حلقه به گوشِ أشهدُ و أنَّ تو هستم

وقتی لباس شیعه بودن بر تنم شد

شاعر : مرضیه عاطفی

 

همتای احمد

خم غدیر و ساقی و صهبای احمد است

بـــزم سرور و عــیـــد احــبّای احـــمـــد است

شور عــظیــم تـاج گذاری مرتضی است

روز ظـــهـــور آیـــت کــبـــرای احـــمــــد است

فــرمــان رسیده از طــرف ذات کــبــریـــا

بعد از نبی، علی است که همتای احمد است

یــعــنـی یکی است امر نبی و وصی او

احــکــام مــرتضی، همــه فــتوای احمد است

در پــرده گفــت، آنـچه خدا گفت از علی

امــروز روز جـــلــــوه مـعـــنـــای احــمد است

دهـهــا هـــزار زائـــر حق کـرده ازدحام

مـــرآت حـــق نــمــا، قــد و بالای احمد است

طــاهـا بر روی منبر و حیدر کنار اوست

امـــروز یــــک نـــمــونــه ز فردای احمد است

نزدیک شد که شمس نبوت کند غروب

وقت طــلـــوع مــاه یــکــم، جـای احمد است

شاعر : حبیب الله چابچیان

 

صراط مستقیم

از مقام یا صنم پر می کشد تا یا صمد

بت پرستی که ز بوی عشق می گیرد مدد

مسلم و کافر ندارد نام مولایم علی

مثل اکسیری نهفته در دل هر خوب و بد

از تمام خانه هایی که گدا را می خرند

من فقط پشت در این خانه را هستم بلد

نیست از نام علی نامی بلند آوازه تر

نیست فرقی بین او با قل هوالله احد

ما علی گفتیم اما مرتضی وقت نبرد

ذوالفقارش را به جز با ذکر یا زهرا نزد

هر که از عشق علی مرتضی دم می زند

حق به نامش سر در فردوس پرچم می زند

هر کسی پای تو را بوسید آقا می شود

چشمه ای که پای تو جوشید، دریا می شود

هر کسی گم کرده راه بندگی را، عاقبت

در صراط المستقیم قرب پیدا می شود

از نگاهی که به سلمان کرده ای پیداست که

کافر دین با نفسهای تو مِنّا می شود

فرق بین شاه و رعیت نیست در فیض حضور

هر که می آید در ایوان نجف جا می شود

خوش به حال امتی که طبق گفتار نبی

مرتضی در خانهء آن قوم بابا می شود

ما و احسان قدیمت یا صراط المستقیم

إهدنا سوی حریمت یا صراط المستقیم

از رطوبتهای چشمان تو شبنم شد درست

شبنم افتاد و زمین گِل گشت، آدم شد درست

نوح را نجار کرد عشق علی و بعد از آن

بهر قوم نوح یک کشتی محکم شد درست

رد نعلین علی را دید رویش پا کشید

تا که زیر پای اسماعیل زمزم شد درست

اسم اعظم بود و در عیسی تجلی کرد و بعد

آن دمِ احیا گرِ عیسی ابن مریم شد درست

آنقدر خرمای کال از دکّه تمّار برد

تا که آخر کار و بار دخل میثم شد درست

در غدیر خم پیمبر چند ساعت داد زد

آی مردم با ولایت دین خاتم شد درست

آفتاب دین پیمبر، تو قمر بودی علی

یک شبی را با چهل تن تا سحر بودی علی

ساقی امشب میگساری ها به وصلت منجر است

چون به جای کاسه لبهایم کنار کوثر است

جرعه نوشم کن خرابم کن بیندازم ز پا

زانویم پیش شما افتاده باشد بهتر است

چند تا رکعت رکوعت را بیفزا، پشت در

در میان سائلان دعوا سر انگشتر است

عرش را در زیر پا داری وگرنه کِی کسی

جای پاهایش به روی شانه پیغمبر است

سرزده کافیست تا که عازم میدان شوی

تار و مار رقص شمشیر تو صدها لشگر است

از دم تیغت گذر کردند  سرها بی شمار

لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار

ای سر تو یک سر و گردن سر از سردارها

ای به امید تماشایت همه بازارها

پیش ما بیچاره ها سر کردن از نقص تو نیست

تو گل باغ ولایی در کنار خارها

مادران از کودکی دادند یاد بچه ها

با علی باش و مشو دل ناگَران کارها

ای مدار خانه ات کهف الوری! اذنم بده

همچو سگ زانو زنم پای شیار غارها

تو همین که فاطمه باشد کنارت کافی است

می روند از دور تو بعد پیمبر یارها

بعد پیغمبر تویی با خانه ای که سوخته

با غم زهرا و آن دردانه ای که سوخته

مانده جای غزوه های سخت و سنگین بر تنت

سر به زیر آورده با تیغ نگاهت دشمنت

آخر ای مولا تو را با جنگهایت بنگریم

یا به آن بچه یتیم شهر کولی  دادنت

آن مدالی که غدیر انداختی را بنگریم

یا طنابی که می افتد دور دست و گردنت

آنقدر طولی نینجامد تو را لبخندها

زود می آید زمان وای زهرا گفتنت

همسرت را پیش چشمان تو آتش می زنند

شعلهء کین را می افروزند روی گلشنت

روز عیدی اصلاً آقا لال باشم بهتر است

شاعر : حسین قربانچه

 

عاشقان بادا بشارت

نام مولا در دل عشاق غوغا می کند

عشق را در عالم معنا هویدا می کند

یا علی و یا علی و یا علی و یا علی

درد بی درمان عالم را مداوا می کند

نــام زیـبـای امیرالمومنین در هر زمان

روی قلب من صدوده بار امضا می کند

هر کجای عالم امکان که نام مرتضی ست

مجلس لطف و بساط شور بر پا می کند

عاشقان بادا بشارت قفلهای بسته را

طرفه العینی امیرالمؤمنین وا می کند

شک ندارم این که حیدر شیعیان خویش را

خود به روز حشر می گردد،وَ پیدا می کند

 

باده بریز ساقیا

دهید مژده عاشقان که کاخ غم خراب شد

به روى شادى و شعف دوباره فتح باب شد

به وادى غدیر خم به مصطفى خطاب شد

که وقت گفتن سخن به وصف بوتراب شد

به نصب او شتاب کن که وقت انتخاب شد

از این خبر به کام ها و جام ها شراب شد

که با ولایت على به امر حى سرمدى

یافت تبلورى دگر رسالت محمدى

دید رسول ممتحن رنگ ز رخ پریده را

خستگى مسافران خار به پا خلیده را

تا به عمل در آورد حکم ز حق شنیده را

خواند فرا به گرد هم خیل ز حج رسیده را

چید کنار لعل لب گوهر آب دیده را

ماحصل رسالت و عصاره عقیده را

که با ولایت على به امر حى سرمدى

یافت تبلورى دگر رسالت محمدى

نهاده شد به روى هم ز اشتران جهازها

که تا رود فراز آن امیر سرفرازها

شد به فراز و فاش شد براى خلق رازها

دست على گرفت و زد سکه امتیازها

گرفت رونقى دگر تنور سور و سازها

باده بریز ساقیا ز جام دل نوازها

که با ولایت على به امر حى سرمدى

یافت تبلورى دگر رسالت محمدى

گفت نبى ذوالکرم: گفته به من خداى من

که بعد من على بود وصى من به جاى من

بود به خلق این جهان نداى او نداى من

ولاى من ولاى او جفاى او جفاى من

رضاى من رضاى او رضاى او رضاى من

به احتراز آورد دست على لواى من

که با ولایت على به امر حى سرمدى

یافت تبلورى دگر رسالت محمدى

امیر هر کسى منم على بود امیر او

که ماندنی ست تا ابد فلسفه غدیر او

علوم ماسوا بود نهفته در ضمیر او

مادر دهر در جهان نیاورد نظیر او

اطاعت خدا بود پیروى از مسیر او

ز فرط جود و کرمت ، سخا بود حقیر او

که با ولایت على به امر حى سرمدى

یافت تبلورى دگر رسالت محمدى

على است آن که محترم ز حرمتش حرم بود

خجل ز جود و بخششش سخاوت و کرم بود

مدافع ستم کش و محارب ستم بود

حدوث را قدم بود حیات را عدم بود

خطوط را قلم بود کلام را رقم بود

کمال دین و بر شما اتَم هر نعم بود

که با ولایت على به امر حى سرمدى

یافت تبلورى دگر رسالت محمدى

کسى که عرش و فرش را داده جلا على بود

کسى که سعى مروه را دهد صفا على بود

کسى که تخت امر او بود قضا على بود

کسى که مى دهد نوا به بى نوا على بود

آن که مس وجود را کند طلا على بود

آن که از او لواى دین بود به پا على بود

که با ولایت على به امر حى سرمدى

یافت تبلورى دگر رسالت محمدى

شاعر : محمد حسن فرحبخشیان (ژولیده نیشابوری)

 

شهشنشه نجف

ای اهل ولا هستی خود به کف بگیرید

عیدی خود از شهشنشه نجف بگیرید

تاکه اسمش و می برم گره های کارم وامیشه

من ازش قطره می خوام روزیه دلم دریا می شه

علی مولا علی مولا

عاقل ندیدم عاشق و دیونت نباشه

عاشق ندیدم در به در خونت نباشه

تو هفتا آسمون یه ستاره دارم علیه

توی چهار فصل خدا پائیز و بهارم علیه

علی مولا علی مولا

من قرار گذاشتم تو دلم با علی مولا

تا جون و نفس دارم بگم یاعلی مولا

برا آفرینشت سنگ تموم گذاشت خدا

برا زیبایی تو هیچ چیزی کم نذاشت خدا

علی مولا علی مولا

آب و گلت از کجاست که هیچ ملک ندیده

هیچ کس تو وجودی این همه نمک ندیده

خرج تو کرده خدا هرچی که ذوق وهنره

کی دیده کوه نمکی که از عسل شیرین تره

علی مولا علی مولا

شاعر : یوسف حق پرست

 

هر كه ما را دوست باشد گو على را باش دوست

اى برادر تا به كى دارى ز دور روزگار ----- در تن از تشويش تاب و بر دل از ادبار، بار 

شكوه در وقت تعب كم كن كه با هم توام است ----- درد و دارو، زشت و زيبا، رنج وراحت ، گنج و مار 

از جهان بى وفا رسم وفا كردن مخواه ----- وز درخت بى ثمر چشم ثمر دادن مدار 

هر كسى برچيد دامان تعلق زين چمن ----- از سموم فتنه همچون سرو ماند بر كنار 

گر كه خواهى گلشن جانت بگيرد خرمى ----- رو خس و خار هوى و آز را از بن برآر 

رنجه مانى گر برنجى از قضاى آسمان ----- شاد باشى گر نخواهى جز رضاى كردگار 

جاى اندر كنج عزلت كردن از بى همتى است ----- ماكيان از بى پرى در خانه مى گيردقرار 

مرد ميدان حقيقت كى گريزد از ميان ؟ ----- غرق درياى محبت كى درافتد بر كنار؟ 

تا طريق مهر مى پويى ، مترس از رنج راه ----- تا شراب عشق مى نوشى مينديش ازخمار 

نـوبـت عـشق و نشاط است از چه هستى دل غمين ؟ ----- فرصت سور و سرور است از چه هستى سوگوار 

روز ناكامى گذشت آن به كه باشى كامران ----- وقت ناشادى گذشت آن به كه باشى شادخوار 

از چـه در ايـن گـلـسـتـان چون غنچه باشى تنگدل ----- وز چه در اين بوستان چون لاله مانى داغدار؟ 

گر نباشى در چنين روزى به شادى پايبند ----- شاخه خشكى كه نوميد است از خود دربهار 

تا كه دست دشمن حق درنيايد ز استين ----- شد برون از آستين امروز دست كردگار 

آمد آن شاهى كه اندر وصف ذاتش گفته اند ----- لافتى الا على لاسيف الا ذوالفقار 

روح مطلق ، شير حق ، شاه نجف ، صهر رسول ----- عين ايمان ، اصل دين ، كان كرم ، كوه وقار 

جسم دانش ، جان بينش ، دست قدرت ، پاى شوق ----- روى طالع ، روح خوشبختى ،روان افتخار 

دفتر حكمت ، كتاب فضل ، ديوان كمال ----- آفتاب عز و شوكت ، آسمان اقتدار 

ميوه باغ سه روح و پنج حس و شش جهت ----- يكه سردار دو عالم ، سرور هفت وچهار 

كاخ دين را پايگاه و باغ حق را باغبان ----- ملك جان را پادشاه و شهر دل را شهريار 

درس رحمت را كتاب و روى زحمت را نقاب ----- جام دانش را شراب و شمع بينش راشرار 

نااميدان را اميد و ناتوانان را توان ----- ناشكيبان را شكيب و بى قراران را قرار 

در خلافت عدل او كاخ امان را بام ودر ----- در فتوت جود او شاخ كرم را برگ و بار 

پند او پندى كه شد دست خطا را دستبند ----- لفظ او درى كه شد گوش سخن راگوشوار 

آن كـه بـاشـد نـزد جودش صد چو حاتم شرمگين ----- و آن كه باشد پيش علمش صد چولقمان شرمسار 

عقل عاجز شد ز وصف دانش و تقواى او ----- كان فزون بوداز حساب و اين برون بوداز شمار 

گفت پيغمبر كه بعد از من على رهبر بود ----- در ره دين خدا و سنت پروردگار 

هر كه ما را دوست باشد گو على را باش دوست ----- هر كه ما را يار باشد گو على را باش يار 

حالت ارخواهى كه در محشر نباشى روسياه ----- روشن از مهر على شو در نهان وآشكار 

شاعر: احسان طبری

 

على بهين مظهر انسان

يا على نام تو بردم نه غمى ماند و نه همى 

باءبى انت و امى 

گوييا هيچ نه همى به دلم بوده ، نه غمى 

باءبى انت و امى 

توكه از مرگ و حيات اين همه فخرى ومباهات 

على اى قبله حاجات 

گويى آن دزد شقى تيغ نيالوده به سمى 

باءبى انت و امى 

گويى آن فاجعه دشت بلا هيچ نبوده است 

در اين غم نگشوده است 

سينه هيچ شهيدى نخراشيده به سمى 

باءبى انت و امى 

حق اگر جلوه با وجه اتم كرده در انسان 

كان نه سهل است و نه آسان 

به خود حق كه تو آن جلوه با وجه اتمى 

باءبى انت و امى 

منكر عيد غدير خم و آن خطبه و تنزيل 

كر و كور است و عزازيل 

باكر و كور چه عيد و چه غديرى و چه خمى 

باءبى انت و امى 

در تولا هم اگر سهو ولايت ! چه سفاهت ؟ 

اف بر اين شم فقاهت 

بى ولاى على و آل ، چه فقهى و چه شمى ! 

باءبى انت و امى 

تو كم و كيف جهانى و به كمبود تو دنيا 

از ثرى تا به ثريا 

شر و شور است و دگر هيچ نه كيفى و نه كمى 

باءبى انت و امى 

آدمى جامع جمعيت و موجود اتم است 

گر به معناى اعم است 

تو بهين مظهر انسان و به معناى اعمى 

باءبى انت و امى 

چون بود آدم كامل غرض ازخلقت عالم 

پس به ذريه آدم 

جز شما مهد نبوت نبود چيز مهمى 

باءبى انت و امى 

عاشق توست كه مستوجب مدح است و معظم 

منكرت مستحق ذم 

وز تو بيگانه نيازد نه به مدحى نه به ذمى 

باءبى انت و امى 

بى تو اى شير خدا سبحه و دستار مسلمان 

شده بازيچه شيطان 

اين چه بوزينه كه سرها همه را بسته به دمى 

باءبى انت و امى 

لشكر كفر اگر موج زند در همه دنيا 

همه طوفان همه دريا 

چه كند با تو كه چون صخره صما و اصمى 

باءبى انت و امى 

يا على خواهمت آن شعشعه تيغ زرافشان 

هم بدو كفر سرافشان 

بايدم اين لمعان ديده ، ندانم به چه لمى 

باءبى انت و امى شاعر: محمدحسین شهریاری

 

 

در غدیر خم

در غدير خم ، نبى خشت از سر خم برگرفت ----- خشت از خم ولاى ساقى كوثرگرفت 

از خم خمر خلافت در غدير خم بلى ----- ساقى كوثر ز دست مصطفى ساغر گرفت 

گـوش گـردون گـشـت كـر از هـاى و هـوى مـى كـشان ----- كز مى حب على امروز مستى درگرفت 

يك طرف شورى بپا سلمان كند عماروار ----- يك طرف ميخانه را مقداد چون بوذرگرفت 

دوستان را گاه شادى شد به رغم دشمنان ----- خواجگى خواجه قنبر ز دل غم برگرفت 

خواست تا بر جام ، سنگ اندازد آن مشؤوم خصم ----- سنگبارانش خدا از طارم اخضرگرفت 

سنگ بر پيمانه افكندن ز بد مستى چه سود ----- سنگ بر سر زن كه جاى مصطفى حيدرگرفت 

آرى آرى مرتضى بر مسند احمد نشست ----- آرى آرى هل اتى از انما افسرگرفت 

تا به پايان آورد امر رسالت را رسول ----- دامن همت پى ابلاغ بلغ برگرفت 

ساخت منبر از جهاز اشتران شاه حجاز ----- صاحب منبر مكان بر عرشه منبر گرفت 

تا يداللّه فوق ايديهم عيان گردد به خلق ----- دست پيش آورد و دست حيدر صفدرگرفت 

آسمان يا ليتنى كنت تراب از دل سرود ----- بوتراب آن دم كه جا بر دست پيغمبر گرفت 

گفت هر كس را منم مولا على مولاى اوست ----- حيدرش سرور بود آن كو مرا سرورگرفت 

جانشين و قاضى دين و وصى من على است ----- اين بگفت و بازوى آن شاه گردون فرگرفت 

بين امواج مخالف كشتى دين خداى ----- از تلاطم ايمنى با لنگر حيدر گرفت 

بد هماى طبع من بشكسته پر از سنگ غم ----- باز از عشق على زى اوج معنى پرگرفت 

خـوشـدل از فـيـض مـديـح شـاه مـردان مـرتـضـى ----- حـالـى از تـيـغ زبـان ، ملك سخن يكسرگرفت 

شاعر: خوشدل تهرانی

 

مخزن اسرار الهى

در حج وداع نبى از گنبد گردون ----- روح القدس آمد به زمين روز همايون 

بر ختم رسل تهنيت از خالق بيچون ----- در روز غدير آمد و آورد كه اكنون 

بلغ و بما انزل من ربك اعمل 

 

فرمان خداى احد آمد سوى احمد ----- كاى بنده زيبنده و اى عبد مؤيد 

در امر خلافت كنمت امر مجدد ----- بايد برى امروز تو يرليغ مؤكد 

بايد كنى امروز تو تبليغ معجل 

 

انديشه مكن زان كه كند وسوسه خناس ----- در باب على يعصمك اللّه من الناس 

بايد بشناسانيش امروز به نشناس ----- بازار خزف بشكنى از حقه الماس 

حق را كنى آن گونه كه حق گفت مدلل 

 

امروز اگر اين ره مقصود نپويى ----- وين صفحه پر خار و خس امروز نشويى 

بر دست گل تازه نگيرى و نبويى ----- يا آن چه خدا گفته بگويى ، تو نگويى 

تبليغ رسالت ز تو نايافته فيصل 

 

بر پا ز جهاز شتر از امر پيمبر ----- شد منبرى آن جا و نبى رفت به منبر 

بر حمد و به تهليل خدا گشت ثناگر ----- مردم همه گرد آمده از كهتر و مهتر 

تا آن كه چه صادر شود از صادر اول 

 

بگرفت كمربند على سيد بطحا ----- از دست نبى دست خدا رفت به بالا 

بر خلق خدا سر خدا كرده هويدا ----- از رتبه عالى چو على رفت به اعلا 

شد بر همه اولى چه ز اعلا و چه اسفل 

 

پس ختم رسل روى سخن كرد به مردم ----- زد بانگ كه : هل لست بكم اولى منكم ؟ 

گفتند: بلى ، با شعف و شوق و تبسم ----- و آن گاه نبى بار دگر كرد تكلم 

در وصف على كرد بيانات مطول 

 

كاى فرقه ز مرد و زن و اعراب و قبايل ----- امروز به من پيك الهى شده نازل 

اين بار گران را برسانمش به منزل ----- شاهد همه باشيد به حق ، حق شده و اصل 

يعنى كه خلافت به على گشت محول 

 

هرنفس نفيسى كه براونفس من اولى است ----- اين شخص شخيصش على اش سيدومولاست 

بر دامن پاكش همه را دست تولاست ----- در حق على قول خداوند تعالى است 

بد دين شما كامل و امروز شد اكمل 

 

امروز على را به خلافت بنشاندم ----- بر نقشه باطل خط بطلان بكشاندم 

بر سطح زمين تخم ولايت بفشاندم ----- شهدى به مذاق همه عالم بچشاندم 

بر كام يكى ، شهد و به يك ذائقه ،حنظل 

 

يا رب به مدد كار على باش مددكار ----- آزار كن آن را كه على را كند آزار 

هر كس كه على را بكند خوار بكن خوار ----- بن عم مرا در همه جا باش نگهدار 

مخذول كن آن كس كه نهد امر تومجمل 

 

آمد چو ز منبر به زمين سيد لولاك ----- از شور زمين غلغله افتاد به افلاك 

گفتند على را كه سمعنا و اطعناك ----- يا سيدنا نشكر اياه و اياك 

فى حقك ما جاء بنا قد نتقبل 

 

يا شاه نجف مخزن اسرار الهى ----- از فر تو دارند شهان افسر شاهى 

درياى سخاى تو بود نامتناهى -----مكرم به جز از كوى تواش نيست پناهى 

خواهد كنيش عقده لاينحل دل حل 

شاعر: مکرم اصفهانی

 

قصيده غديريه

سـروش غـيـبـم به پرده دل سرايد از عشق داستانها ----- كه جز به مهر على فروزان نگرددانوار آسمانها 

چو حسن او ماه دلربايى چو طلعتش جلوه خدايى ----- چو قامتش سرو با صفايى نديده چشمى به بوستانها 

به هر دل افتد ز مهر نورش بنوشد از باده طهورش ----- به جامى از كوثر حضورش شودمجرد تن و روانها 

شـنـيده نيروى سنانش ، فكندن عمرو و صد چو آنش ----- نديده اى قدرت روانش به كشور ملك لامكانها 

بـه ملك جان شاه كشور است او،به شهر علم نبى در است او ----- به گنج حق پاك گوهراست او، خراج يك جلوه اش جهانها 

ز حق مجيب دعاى آدم به امر ايزد وصى خاتم ----- فروغ اللّه و نور عالم ، فداى او جان جان جانها 

ظـهـور عـيـن الكمال ايزد شهود كل الجمال ايزد ----- به قهر و سطوت جلال ايزد خدانمايى به چشم جانها 

خـرد به كار على است حيران كه چيست اين سرسر سبحان ----- مثالى از بى مثال يزدان ،دراواز آن بى نشان نشانها 

خليفه اللّه اعظم است او، معلم روح آدم است او ----- امير پاكان عالم است او امام مطلق بر انس و جانها 

كـتاب ناطق امام بر حق معين طاها ولى مطلق ----- خلافتش بر جهان محقق حكومتش بر تن و روانها 

على عالى امير ايمان ولى ايزد خديو امكان ----- وصى احمد سمى سبحان جلالتش برتر از بيانها 

دو ديـده اش بـر جـمـال سرمد دو نرگسش مست حسن ايزد ----- بهشتيان ر ا به نص احمددو گوهرش سيد جوانها 

هزار يك از صفاتت نكرده وصف اى امير عالم ----- اگر فرستد هزار دفتر، فرشته وحى از آسمانها 

تـو ظـل خـورشـيد لايزالى ، تو ذات بيمثل را مثالى ----- تو ساقى جرعه وصالى به باغ رضوان به بوستانها 

تو جوهر قدرت خدايى تخلق وصف كبريايى ----- ز مهر حق در مثل ضيايى تو را سزدقدر و عز و شانها 

تـو در غدير از خداى قادر امير باطن شدى و ظاهر ----- كه تاجدارى شرع اطهرتوراست شايسته نى فلانها 

به ملك دين جز تو شه نزيبد بر اين فلك جز تو مه نزيبد ----- شهى به هر دل سيه نزيبدتويى گل و خارت اين و آنها 

تو بسمل دفتر خدايى ، به كشتى شرع ناخدايى ----- شهنشه تاج انمايى ثناى حسن تو برزبانها 

تـو خـسـرو هـل اتى مقامى بشير رحمت به خاص و عامى ----- ز كوثر عشق يا رجامى به عاشقان بخش و تشنه جانها 

تـويـى كـه شـمـشـير آبدارت فكند سرها به خاك ذلت ----- بس آتش قهر و اقتدارت زمشركان سوخت دودمانها 

ز امـر بـلـغ بـه حـكـم ايزد شدى تو چون جانشين احمد ----- رقيب گشت از حسد مخلد به نار محرومى از جنانها 

بـه شـكر اعزاز پادشاهى به شيعيان از كرم نگاهى ----- مخواه ما را بدين تباهى نظر كن اى شه به پاسبانها 

تو پرده دار ظهور ذاتى تو آينه جلوه صفاتى ----- تو كشتى نوح را نجاتى فراتر از گردش زمانها 

چـو خـوانـمـى دفـتر و كتابت فصاحت بيحد كلامت ----- فزايدم معرفت پيامت زدايدم شبهت و گمانها 

تـبـارك آن خـوش كتاب ايمان مفسر مجملات قرآن ----- فصاحتش نور چشم سحبان مسخرش عقل نكته دانها 

بـه خيل خوبان تو پيشوايى بر اهل دل شاه اوليايى ----- غرض ز معراج مصطفايى كه آرداز غيبت ارمغانها 

شـبـى كـه راز كـميل خوانم چو شمع روشن شود روانم ----- ز شوقت از ديده خون فشانم زدل كشم ناله و فغانها 

صباح اگر خوانمى دعايت به پيشگاه ازل ثنايت ----- به چشم دل بينمى صفايت در آن حقايق وز آن بيانها 

ز عـلـم و عـقـل و سخا و قدرت به زهد و حلم و تقى و همت ----- نديد چشم جهان مثالت نه در زمين نى در آسمانها 

به سجده گه سر نهادى ز جور ابن ملجم مرادى ----- به گلشن قدس پرگشادى برستى ازجور سرگرانها 

به تيغ زهر آبداده ناگاه شكافت آن جبهه به از ماه ----- فرشته فرياد زد كه اللّه برآمد از قدسيان فغانها 

منم (الهى ) گداى كويت ز هر طرف چشم دل به سويت ----- كه افتدم يك نظر به رويت به وقت رحلت ز جسم جانها 

الـهـيـم بـنـده تو شاهم به كوى عشقت فتاده را هم ----- كه بخشد ار غرقه در گناهم محبتت زآتشم امانها

شاعر: الهی قمشه ای

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منتشرشده در اشعار غدیر

کارگاه آموزشی ٢روزه « منبر غدیر » ویژه تربیت مبلغ و اعزام در دهه ولایت، پنجشنبه دوم شهریور 1396 در سالن دارالشفاء حوزه علميه قم به همت مؤسسه غدیرشناسی افتتاح شد.

منتشرشده در اخبار مؤسسه

جلسه ریاست مؤسسه غدیرشناسی به همراه مدیر مؤسسه غديرشناسي قم با حجت الاسلام شريفي معاون تبليغ حوزه علمیه قم، و حجت الاسلام جليلي؛
بمنظور انجام هماهنگيهاي نهايي در مورد برگزاري كارگاه آموزشي منبر غدير

 

منتشرشده در اخبار مؤسسه
%ق ظ، %09 %289 %1396 ساعت %10:%مرداد

كارگاه آموزشي منبر غدير

 بسم الله الرحمن الرحیم

 

مؤسسه غديرشناسي با همكاري معاونت تبليغ حوزه علميه قم و بنياد بين المللي غدير برگزار مي‌كند:

 

 " كارگاه آموزشي منبر غدير"

پنجشنبه و جمعه

2 و 3 شهريور

 

قم-سالن اجتماعات دارالشفا

 

منتشرشده در اخبار مؤسسه
%ق ظ، %02 %873 %1396 ساعت %00:%ارديبهشت

كارگاه غديرپژوهي (دوره تربيت استاد)

منتشرشده در اخبار مؤسسه
صفحه1 از3